...دوباره سير نگاهم کن،قطار آمد و من زود زود خواهم رفت.نگاه آخر خود را دعاي راهم کن،ذخيره کن همة لحظه هاي آخر را،تمام حافظه ات را پر از نگاهم کن

خاطره سبز

کلیک کنید

لینک دوستان
دلپاک

غارتنهایی

زبون بسته

آسمان سوگل

آی تی نوشت

دکتر حسن حسینی

براده های عشق

یاداشتهای سفید

یاران موعود

هنر هفتم

خاطره

۱۳٩٠/۱۱/۱٢

پازل

چه تلخ است که با دستان بی رمق ار احساس بخواهی تکه های غرور شکسته ات را کنار هم بگذاری در حالیکه بعضی از تکه ها را هیچ وقت پیدا نخواهی کرد.

نوشته شده در ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ توسط خاطره سبز

نظرات


۱۳۸٩/۱٢/۱۱

امروز تولد تو است.

 

ای لطیف ترین سرود طبیعت،و ای رنگین کمان شادکامی با گل بوسه های شرینیت عطش من را فرو می نشانی،

افسردگی هایم را دور می سازی وچشمان مشتاقم را به نوازش و تحسین می خوانی.

با کلام شیرینت روی قلب من طرح عشق ترسیم می کنی وبا خوش آهنگ ترین الحان عطر خوشبوترین گلها را می پراکنی .

چگونه خدا را برای چنین بخشش رنگینی شکر گویم؟

ای ظرافت تپش قلب چکاوک، تو را بر رفیع ترین قله ی احساسم قرار داده ام و با تمام وجود فریاد بر می آورم که

 شکوه وغرور استوار تمامی کوهساران و روشن ترین فرداها همواره با تو باد.

  تولدت مبارک.

نوشته شده در ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ توسط خاطره سبز

نظرات


۱۳۸٩/۱/۱٤

آرزوهای بهاری

اول از همه برایت آرزومندم که...

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی

و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد

و اگر اینگونه نیست، تنهایی‌ات کوتاه باشد

و پس از تنهایی‌ات، نفرت از کسی نیابی

آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد

بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.

 

برایت همچنان آرزو دارم

دوستانی داشته باشی

از جمله دوستان بد و ناپایدار

برخی نادوست، و برخی دوستدار

که دستکم یکی در میانشان

بی‌‌تردید مورد اعتمادت باشد.

 

و چون زندگی بدین‌گونه است

برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی

نه کم و نه زیاد، درست به اندازه

تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهند

که دست کم یکی از آن‌ها اعتراضش به حق باشد

تا که زیاده به خودت غره نشوی.

 

و نیز آرزومندم

مفیدِ فایده باشی

نه خیلی غیرضروری

تا در لحظات سخت

وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است

همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا

نگه دارد.

 

همچنین، برایت آرزومندم

صبور باشی

نه با کسانی که اشتباهات کوچک می‌کنند

چون این کارِ ساده‌ای است

بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران‌ناپذیر می‌کنند

و با کاربردِ درست صبوری‌ات برای دیگران

نمونه شوی.

 

و امیدوارم اگر جوان هستی

خیلی به تعجیل، رسیده نشوی

و اگر رسیده‌ای، به جوان‌نمایی اصرار نورزی

و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی

چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد

و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.

 

امیدوارم سگی را نوازش کنی

به پرنده‌ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره

گوش کنی

وقتی که آوای سحرگاهی‌اش را سر می‌دهد

چرا که به این طریق

احساس زیبایی خواهی یافت، به رایگان.

 

امیدوارم

که دانه‌ای هم بر خاک

بفِشانی

هرچند خُرد بوده باشد

و با روییدنش همراه شوی

تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.

 

بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی

زیرا در عمل به آن نیازمندی

و برای اینکه سالی یک بار

پولت را جلو رویت بگذاری و بگویی: «این مالِ من است»

فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!

 

  و در پایان، اگر مرد باشی

آرزومندم زن خوبی داشته باشی

و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی

که اگر فردا خسته باشید، یا پس‌فردا شادمان

باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.

 

  اگر همه‌ی این‌ها که گفتم فراهم شد

دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم...

"ویکتور هوگو"

نوشته شده در ساعت ۸:٢۸ ‎ق.ظ توسط خاطره سبز

نظرات


۱۳۸۸/۱٢/۱٥

قانون کامیون حمل زباله

یکی از نیک ترین رسوم ما ایرانیان در شروع بهار و سال نو، خانه تکانی است.تکاندن گرد و غبار از همه چیز حتی خاطرات .

مطلب زیر  یکی از مواردی است که پس از زدودن گرد و غبار از اوراق قدیمی بیرون آمده است که این روزها  آینه تمام نمای رفتار برخی از آدمهاست.

((قانون کامیون حمل زباله))

بسیاری از افراد مانند کامیون های حمل زباله هستند.

آنها سرشار از آشغال، ناکامی، خشم، ناامیدی، حقارت و ... در اطراف می گردند. وقتی آشغال در اعماق وجودشان تلنبار می شود، آنها به جایی احتیاج دارند تا آن را تخلیه کنند و گاهی اوقات این آشغال ها به اشکال مختلف (گاهی با نمایش زور بازو ، گاه به شکل الفاظ رکیک و تهدید و...) روی شما خالی می کنند.

به خودتان نگیرید. فقط لبخند بزنید، دست تکان بدهید، برایشان آرزوی خیر و سلامت روان بکنید، و بروید.

آشغال های آنها را نگیرید و پخش کنید به افراد دیگری در سرکار، در منزل، یا توی خیابان ها.

حرف آخر این است که افراد موفق اجازه نمی دهند که کامیون های آشغال روزشان را بگیرند و خراب کنند.

زندگی خیلی کوتاه است که صبح با تأسف از خواب برخیزید، از این رو.....

((افرادی را که با شما خوب رفتار می کنند را دوست داشته باشید. برای آنهایی که رفتار مناسبی ندارند دعا کنید.))

زندگی ده درصد چیزی است که شما می سازید و نود درصد نحوه برداشت شماست.

نوشته شده در ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ توسط خاطره سبز

نظرات


۱۳۸۸/۱٢/۱۱

سلام بهونه قشنگ من برای زندگی ...

روز میلاد تو بود
که هوا بوی شبنم وشقایق می داد
و خدا می خندید
عطر یاس ازدرودیوار هوا می پاشید
ونسیم از تو بشارت می داد
باد بر پنجره پا می کوبید...


برگ ها از سر تعظیم تو می رقصیدند
وخزان درقدم شاد تو نقاشی کرد
وبه تردستی استاد ازل
شعبده ای برپا بود
گوشها منتظر اولین گریه شیرین تو بود
چشمها منتظر اولین ساغر سیمای تو بود
روز میلاد تو بازمثل همواره خدا حاضر بود
آسمان جشن گرفت
ابرها مژده دیدار تو را می دادند
رعد در حنجره از شوق تماشای تو غوغا می کرد

طبل آغاز تو را می کوبید
برق آغاز تو را می تابید
مه فضا را به هوای تو در آغوش گرفت
آنسوی پیله ی مه
ماه تا فرصت دیدار تو بیدار نشست
درجهان از قدم مهر تو مهمانی شد
شعر از مرکب فرخنده ی احساس تو الهام گرفت
واژه ها در شعف وصف تو شادی کردند
وغزل قالب همواره توصیف تو شد

روز میلاد تو باز
آسمان جشن گرفت
وبه یمن قدم سبز تو باران بارید
ای تسلای خزان سینه ی پر عطشم
که ز گرمای حضور خشکی تاول زده است
از عبور نفس خیس تو بارانی

ای تمنای بهار
سینه از برکت میلاد تو نورانی باد
در دل خسته ام از "عشق"چراغانی باد...


"مجتبی کاشانی"

نوشته شده در ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ توسط خاطره سبز

نظرات


۱۳۸۸/۱۱/٢۸

 

پرواز من به بال و پر توست، زینهار مشکن مرا!

                                                            که می شکنی بال خویش را...

نوشته شده در ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ توسط خاطره سبز

نظرات


۱۳۸۸/٩/۱٧

 

آسمان موج می زند زیر پلک های خسته من

   و نسیم با سر انگشت به تنهایی من می کوبد .....

نوشته شده در ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ توسط خاطره سبز

نظرات


۱۳۸٧/٩/٢٠

 

نازکتر از بلورم و نرمتر از حریر،

              اگر قصد شکستن داری،   

                                    سنگ بی انصافیست،
                                                                    یک  تلنگر کافیست ...

نوشته شده در ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ توسط خاطره سبز

نظرات


۱۳۸٧/٧/۱٢

پس کجاست یادداشت های درد جاودانگی؟

دردهای من جامه نیستند تا زتن درآورم
" چامه و چکامه " نیستند تا به " رشته‌ی سخن " درآوررم
نعره نیستند تا ز " نای جان " برآورم

دردهای من نگفتنی است
-
دردهای من گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نام‌هایشان    جلد کهنه شناسنامه‌هایشان
درد می‌کند
من ولی تمام استخوان بودنم   لحظه‌های ساده‌ی سرودنم
دردمی‌کند
-
اولین قلم       حرف حرف درد را       در دلم نوشته است
دست سرنوشت    خون درد را        با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه‌ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگ‌های توبه‌توی آن
جدا کنم؟

دفتر مرا
دست درد می‌زند ورق
شعر تازه‌ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می‌زنم؟

درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟

نوشته شده در ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ توسط خاطره سبز

نظرات


۱۳۸٧/۳/۳٠

 

چارلی چاپلین به دخترش:

تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدی بدن عریانت را نشانش نده!
هیچ گاه چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن.

قلبت را خالی نگه دار،
اگر هم یک روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن که فقط یک نفر باشد به او بگو که تو را بیش تر از خودم وکمتر از خدایم دوست دارم .


نوشته شده در ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ توسط خاطره سبز

نظرات


Home Email Webnevesht